بی تو اما....
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم...
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم...
شدم آن عاشق دیوانه که بودم....
در نهان خانه ی جانم گل یاد تو درخشید...
عطر صد خاطره پیچید....گل صد خاطره خندید....
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم....
پر گشودیم و د آن خلوت دلخواسته گشتیم...
ساعتی چند بر لب جوی نشستیم...
تو همه راز جهان رخته در چشم سیاهت...
من همه محو تماشای نگاهت...
آسمان صاف و شب آرام....
بخت خندان و زمان رام....
شب و صحرا و گل و سنگ....
همه دلداه به آواز شباهنگ.....
یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر کن...
لحظه ای چند بر این آب نظر کن...
آب آیینه ی عشق گذران است....
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است...
باش فردا که دلت با دگران است...
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن....
به تو گفتم حذر از عشق ندانم...
سفر از پیش تو هرگز نتوانم...
روز اول که دل من به تمنای عشق تو پر زد...
چون کبوتر لب بام تو نشستم...
تو به من سنگ زدی من نرمیدم....نگسستم...
باز گکفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم...
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم...
حذر از عشق ندانم....سفر از پیش تو هرگز نتوانم....نتوانم....
اشکی از شاخه فرو ریخت...
مرغ شب ناله سردی زد و بگریخت...
اشک در چشم تو لرزید....
ماه بر عشق تو خندید...
یادم آید دگر از تو جوابی نشنیدم...
پای در دان اندوه کشیدم...
نگسسستم...نرمیدم...
رفت در ظلمت شب آن شب و شب های دگر هم....
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم...
نکنی باز از آن کوچه گذر هم...
بی تو اما... به چه حالی من از آن کوچه گذشتم....








